محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
95
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
و نيز به علتى براى سازگارى اين اجزاء نيازمند است ؛ درحالىكه خداوند ذاتا بىنياز است و به غير از خودش نيازى ندارد . 4 - ( و لا متنع من الأزل معناه ) خداوند ، قديم ازلى و دائم ابدى است ؛ در حالىكه هر مركبى از زمانى پديد آمده و تا زمانى وجود خواهد داشت . 5 - ( و لكان له وراء إذ وجد له أمام ) هر متحركى از وضعيت كنونى به وضعيتى ديگر در آينده مىگرايد و زمان كنونى برايش گذشته مىشود . بنابراين همواره پشت به گذشته و رو به آينده است . خداوند از توصيف به پشت و رو منزه است و هيچگونه تغييرى در او رخ نمىدهد و با جهت و زمان توصيف نمىشود . 6 - ( و لا لتمس التمام إذ لزمه النقصان ) سكون ، نوعى نقص است و نشان از مرگ و نيستى دارد . حركت نيز نشان از طلب كمال دارد . خداوند خود ذاتا كامل است و كمالش از هر جهتى مطلق است . ( و إذا لقامت آية المصنوع فيه و لتحول دليلا بعد أن كان مدلولا عليه ) سكون و حركت از نشانههاى وجود آفريدگار هستند . بنابراين اگر آفريدگار سكون و حركت به آن دو توصيف شود ، در اين صورت آفريدگار نيز خود آفريده خواهد بود . ( و خرج بسلطان الامتناع من أن يؤثر فيه ما يؤثر في غيره ) خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است كه عاملى در او اثر كند و از سببى واكنش پذيرد و آيا ممكن است علتى از معلول خود منفعل شود ؟ !